سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
123
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس)
و اخوه مستدعى است ديگرى را زنده و حىّ فرض كنيم در نتيجه اگر مورّث را ميّت فرض كنيم اخوه را بايد زنده دانسته و در اين فرض حجب محقّق مىباشد ولى از طرف ديگر چون يقين به وجود اخوه نبوده و احتمالا ممكن است مقارن با مرگ مورّث فوت كرده و يا پيش از وى از دنيا رفته باشند از اينرو چون حيات آنها در هنگام مرگ مورّث محرز نيست و از طرفى ارث نيز حكم شرعى بوده و تنها در مورد نصّ بايد به آن قائل شد لاجرم در غير آنكه صورت شك در تحقق موضوع است نمىتوان به اطّراد و تعميمش حكم كرد . سپس مرحوم مصنف در كتاب مزبور فرموده : در اين مسئله كلامى از سابقين نيافتهام . شارح ( ره ) مىفرماين : ولى اقوى از نظر ما اين است كه حجب ثابت نيس چون شرط آن حيات اخوه در هنگام موت مورّث است و اين امر مشكوك بوده و شك در شرط مساوى با شك در مشروط مىباشد و چون در مورد حكم مخالف با اصل صرفا بر موردش بايد اقتصار و اكتفاء نمود از اينرو حجب تنها در فرضى ثابت است كه اخوه در وقت مرگ مورّث زنده باشند و اين امر بطور يقين و قطع محرز و معلوم باشد . قوله : و هو كونهم احياء : ضمير [ هو ] به شرط سادس راجع بوده و ضمير در [ كونها ] به اخوه بر مىگردد . قوله : فلو كان بعضهم ميتا : ضمير در [ بعضهم ] به اخوه عود مىكند . قوله : او كلّهم عنده : ضمير در [ كلّهم ] به اخوه و در [ عنده ] به